جوانی
تازه وقتِ جوانی ست
وقتِ آشفته حالی
- از انبوهِ دلبستگيهای آنی ست
وقتِ پرپر زدن در حضورِ تمنّای ممنوع
عشوه های نهانی ست
تازه وقتِ جوانی ست
وقتِ بر آب و آتش زدن
وقتِ آلوده يک لحظه حتا نگشتن به انديشه ی مرگ
وقتِ مُردن براي رسيدن به رؤياست
وقتِ نوکردنِ زندگانی ست
تازه وقتِ جوانی ست
وقتِ شوريدگی
وقتِ شوراندنِ سوگواران و بيداریِ خاطراتِ سوارانِ رفته ست
وقتِ پيمانه بر جامِ ياران زدن با همه يادِ يارانِ خفته ست
وقتِ بزمِ جهانی ست
تازه وقتِ جوانی ست